|
 
1- لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلىَ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِّنْ أَنفُسِهِمْ يَتْلُواْ عَلَيهِْمْ ءَايَاتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِن كاَنُواْ مِن قَبْلُ لَفِى ضَلَالٍ مُّبِينٍ (آل عمران/ 164 ) : خداوند بر مؤمنان منت نهاد [نعمت بزرگى بخشيد] هنگامى كه در ميان آنها، پيامبرى از خودشان برانگيخت كه آيات او را بر آنها بخواند، و آنها را پاك كند و كتاب و حكمت بياموزد هر چند پيش از آن، در گمراهى آشكارى بودند . بزرگترين نعمت خداوند : جالب توجه اينكه ذكر اين نعمت با جمله" لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ": (خداوند بر مؤمنان منت گذارد) شروع شده است كه شايد در بدو نظر تصور شود نازيبا است، ولى هنگامى كه به ريشه اصلى لغت" منت" باز مىگرديم مطلب كاملا روشن مىشود، توضيح اينكه همانطور كه راغب در كتاب مفردات مىگويد: اين كلمه در اصل از" من" به معنى سنگهايى است كه با آن وزن مىكنند و به همين دليل هر نعمت سنگين و گرانبهايى را" منت" مىگويند كه اگر جنبه عملى داشته باشد يعنى كسى عملا نعمت بزرگى به ديگرى بدهد كاملا زيبا و ارزنده است و اما اگر كسى كار كوچك خود را با سخن، بزرگ كند و به رخ افراد بكشد كارى است بسيار زشت، بنا بر اين منتى كه نكوهيده است به معنى بزرگ شمردن نعمتها در گفتار است اما منتى كه زيبنده است همان بخشيدن نعمتهاى بزرگ است . 2 - لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُم بِالْمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌ رَّحِيمٌ(توبه/128 ) : به يقين، رسولى از خود شما بسويتان آمد كه رنجهاى شما بر او سخت است و اصرار بر هدايت شما دارد و نسبت به مؤمنان، رئوف و مهربان است! آخرين آيات قرآن مجيد : آيات فوق كه به گفته بعضى از مفسران، آخرين آياتى است كه بر پيامبر (ص) نازل شده است، و با آن سوره برائت پايان مىپذيرد، در واقع اشارهاى است به تمام مسائلى كه در اين سوره گذشت. زيرا از يك سو به تمام مردم اعم از مؤمنان و كافران و منافقان گوشزد مىكند كه سختگيريهاى پيامبر و قرآن و خشونتهاى ظاهرى كه نمونههايى از آن در اين سوره بيان شد، همه به خاطر عشق و علاقه پيامبر (ص) به هدايت و تربيت و تكامل آنها است. و از سوى ديگر به پيامبر (ص) نيز خبر مىدهد كه از سركشىها و عصيانهاى مردم كه نمونههاى زيادى از آن نيز در اين سوره گذشت نگران و ناراحت نباشد و بداند كه در هر حال خداوند پشتيبان و يار و ياور او است مخصوصا اينكه بجاى" منكم" در اين آيه" من انفسكم" آمده است . اشاره به شدت ارتباط پيامبر (ص) با مردم است ، گويى پارهاى از جان مردم و از روح جامعه در شكل پيامبر (ص) ظاهر شده است . به همين دليل تمام دردهاى آنها را مىداند، از مشكلات آنان آگاه است، و در ناراحتيها و غمها و اندوهها با آنان شريك مىباشد، و با اين حال تصور نمىشود سخنى جز به نفع آنها بگويد و گامى جز در راه آنها بردارد، و اين در واقع نخستين وصفى است كه در آيه فوق براى پيامبر (ص) ذكر شده است .
3 - يَأَيهَُّا النَّبىُِّ إِنَّا أَرْسَلْنَكَ شَهِدًا وَ مُبَشِّرًا وَ نَذِيرًا * وَ دَاعِيًا إِلىَ اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِرَاجًا مُّنِيرًا * وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ بِأَنَّ لهَُم مِّنَ اللَّهِ فَضْلًا كَبِيرًا * وَ لَا تُطِعِ الْكَفِرِينَ وَ الْمُنَفِقِينَ وَ دَعْ أَذَئهُمْ وَ تَوَكَّلْ عَلىَ اللَّهِ وَ كَفَى بِاللَّهِ وَكِيلًا ( احزاب / 48-45 ) : اى پيامبر! ما تو را گواه فرستاديم و بشارتدهنده و انذاركننده! * و تو را دعوتكننده بسوى خدا به فرمان او قرار داديم، و چراغى روشنىبخش! * و مؤمنان را بشارت ده كه براى آنان از سوى خدا فضل بزرگى است. * و از كافران و منافقان اطاعت مكن، و به آزارهاى آنها اعتنا منما، و بر خدا توكّل كن، و همين بس كه خدا حامى و مدافع (تو) است! تو چراغ فروزانى! : در اين آيات روى سخن به پيامبر اسلام (ص) است ولى نتيجه آن براى مؤمنان است و به اين ترتيب آيات گذشته را كه پيرامون بخشى از وظايف مؤمنان بحث مىكرد تكميل مىكند.در دو آيه اول از اين چهار آيه پنج توصيف براى پيامبر (ص) آمده و در دو آيه ديگر بيان پنج وظيفه است كه همه به يكديگر مربوط و مكمل يكديگر مىباشد . نخست مىفرمايد:" اى پيامبر ما تو را به عنوان شاهد و گواه فرستاديم ، او از يك سو گواه اعمال امت است، چرا كه اعمال آنها را مىبيند چنان كه در جاى ديگر مىخوانيم: وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ" بگو عمل كنيد خداوند و رسول او و مؤمنان (امامان معصوم) اعمال شما را مىبينند" (توبه- 105) و اين آگاهى از طريق مساله عرض اعمال امت بر پيامبر (ص )و امامان (ع)تحقق مىپذير د. و از سوى ديگر شاهد و گواه بر انبياى پيشين است كه آنها خود گواه امت خويش بودند فَكَيْفَ إِذا جِئْنا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِيدٍ وَ جِئْنا بِكَ عَلى هؤُلاءِ شَهِيداً: " حال آنها چگونه است آن روز كه براى هر امتى گواهى بر اعمالشان مىطلبيم و تو را گواه بر اعمال اينها قرار خواهيم داد" (نساء- 41). و از سوى سوم وجود تو با اوصاف و اخلاقت با برنامههاى سازندهات با سوابق درخشانت و با عملكردت شاهد و گواه بر حقانيت مكتبت، و شاهد و گواه بر عظمت و قدرت پروردگار است . سپس به توصيف دوم و سوم پرداخته مىفرمايد:" ما تو را بشارت دهنده و انذار كننده قرار داديم . بشارت دهنده نيكوكاران به پاداش بى پايان پروردگار، به سلامت و سعادت جاودان، به پيروزى و موفقيت پر افتخار. و انذار كننده كافران و منافقان از عذاب دردناك الهى، از خسارت تمام سرمايههاى وجودى، و از سقوط در دامان بدبختى در دنيا و آخرت.و همانگونه كه قبلا هم گفتهايم بشارت و انذار همه جا بايد توأم با هم و متعادل با يكديگر باشد چرا كه نيمى از وجود انسان را علاقه جلب منفعت و نيم ديگرى را دفع مضرت تشكيل مىدهد،" بشارت" انگيزه بخش اول است و" انذار" انگيزه بخش دوم، و آنها كه در برنامههاى خود تنها روى يك قسمت تكيه مىكنند انسان را به حقيقت نشناختهاند و انگيزههاى حركت او را مورد توجه قرار ندادهاند . آيه بعد به چهارمين و پنجمين وصف پيامبر (ص)اشاره كرده مىگويد:" ما تو را دعوت كننده به سوى اللَّه به فرمان او قرار داديم، و هم چراغ روشنى بخش". در اينجا به چند نكته بايد توجه كرد:
1- مقام" شهود" و گواه بودن پيامبر (ص) قبل از همه اوصاف او ذكر شده چرا كه اين مقام، نياز به مقدمهاى جز وجود پيامبر (ص) و رسالت او ندارد و همين كه به اين مقام منصوب گشت شاهد بودن او از تمام جهاتى كه در بالا گفتيم مسلم مىشود، ولى مقام" بشارت" و" انذار" برنامههايى است كه بعد از آن تحقق مىيابد.
2- دعوت به سوى خداوند مرحلهاى است بعد از بشارت و انذار، چرا كه بشارت و انذار وسيلهاى است براى آماده ساختن افراد به منظور پذيرش حق، هنگامى كه از طريق تشويق و تهديد آمادگى پذيرش حاصل شد، دعوت به سوى خداوند شروع مىشود، تنها در اينجا است كه دعوت مؤثر خواهد افتاد.
3- با اينكه همه كارهاى پيامبر (ص) به اذن و فرمان خدا است در اينجاتنها برنامه دعوت مقيد به اذن پروردگار شده، و اين به خاطر آن است كه مشكلترين و مهمترين كار پيامبران همان دعوت به سوى خدا است چرا كه بايد مردم را در مسيرى بر خلاف هوسها و شهوات سير دهد و در اين مرحله بايد اذن و فرمان و يارى خدا باشد تا به انجام رسد، ضمنا روشن شود كه پيامبر از خود چيزى ندارد و آنچه مىگويد به اذن خدا است.
4-" سراج منير" بودن پيامبر (ص )با توجه به اينكه" سراج" به معنى" چراغ" و" منير" به معنى" نورافشان" است اشاره به معجزات و دلائل حقانيت و نشانههاى صدق دعوت پيامبر است، او چراغ روشنى است كه خودش گواه خويش است، تاريكيها و ظلمات را مىزدايد، و چشمها و دلها را به سوى خود متوجه مىكند، و همانگونه كه آفتاب آمد دليل آفتاب وجود او نيز دليل حقانيت او است. قابل توجه اينكه در قرآن مجيد چهار بار واژه" سراج" آمده كه در سه مورد به معنى" خورشيد" است، وجود پيامبر همچون خورشيد تابانى است كه ظلمتهاى جهل و شرك و كفر را از افق آسمان روح انسانها مىزدايد ولى همانگونه كه نابينايان از نور آفتاب استفاده نمىكنند و خفاشانى كه چشمشان توانايى ديدن اين نور را ندارد خود را از آن پنهان مىدارند، كوردلان لجوج نيز از اين نور هرگز استفاده نكرده و نمىكنند، و ابو جهلها دست در گوش مىكردند كه آهنگ قرآن او را نشنوند. دو آيه ديگر از آيات مورد بحث بيان پنج وظيفه از وظائف مهم پيامبر اسلام ص به دنبال بيان اوصاف پنجگانه او است نخست مىفرمايد: " به مؤمنان بشارت ده كه براى آنها از سوى خدا فضل و پاداش بزرگى است" (وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ بِأَنَّ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ فَضْلًا كَبِيراً اشاره به اينكه مساله" تبشير" پيامبر (ص) تنها محدود به پاداش اعمال نيك مؤمنان نمىشود، بلكه خداوند آن قدر از فضل خود به آنها مىبخشد كه موازنه ميان عمل و پاداش را به كلى بر هم مىزند، چنان كه آيات ديگر قرآن شاهد گوياى اين مدعا است.به اين ترتيب ابعاد فضل كبير الهى را از آنچه در وهم و تصور بگنجد دورتر و فراتر مىبرد. بعد از آن به دستور دوم و سوم پرداخته مىگويد:" از كافران و منافقان اطاعت مكن" بدون شك رسول خدا (ص) هرگز اطاعتى از كافران و منافقان نداشت، اما اهميت موضوع به قدرى است كه به عنوان تاكيد براى شخص پيامبر (ص) و هشدار و سرمشقى براى ديگران، روى اين موضوع مخصوصا تكيه كند، چه اينكه از خطرات مهمى كه بر سر راه رهبران راستين قرار دارد به سازش و تسليم كشيدن در اثناء مسير است كه گاه از طريق تهديد، و گاه از طريق دادن امتيازات، زمينههاى آن فراهم مىشود، تا آنجا كه گاهى انسان به اشتباه مىافتد و گمان مىكند راه وصول به هدف تن دادن به چنين سازش و تسليمى است، همان سازش و تسليمى كه نتيجهاش عقيم ماندن همه تلاشها و كوششها و خنثى شدن همه مجاهدات است. سپس در چهارمين و پنجمين دستور چنين مىگويد:" اعتنايى به آزارهاى آنها مكن، بر خدا توكل نما و همين بس كه خدا حامى و مدافع تو است" اين قسمت از آيه نشان مىدهد كه آنها براى تسليم ساختن پيامبر (ص) او را سخت در فشار قرار داده بودند، و انواع آزارها چه از طريق زخم زبان و بدگويى و جسارت، و چه از طريق آزار بدنى، و چه محاصره اقتصادى نسبت به او و يارانش روا مىداشتند، البته در دوران مكه به صورتى، و در دوران مدينه به صورت ديگر، زيرا" اذى" واژهاى است كه همه انواع آزار را شامل مىشود . (برگرفته از تفسیر نمونه )
گزیده ای ازتلاوتهای 3 تن از اساتید برتر 1.آیه 128 سوره مبارکه توبه (استاد محمد رفعت) دانلود zip/mp3 2.آیه 40 سوره مبارکه احزاب (استاد مصطفی اسماعیل) دانلود zip/wma 3.آیه 45 الی 48 سوره مبارکه احزاب (استاد مصطفی غلوش) دانلود zip/wma
|