Joomla-Template by go-android.de & android forum
 
   
 
     
 
 

جستجو

فرم ورود به سایت



رسول اکرم(ص):اگرخواندن قرآن توراازکاربد منع می کند آن رابخوان ولی اگرتورا از کاربد وانمی دارد به حقیقت قرآن نمی خوانی.نهج الفصاحه/2713
پیامبر رحمت مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
 
 
 
1- لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلىَ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِّنْ أَنفُسِهِمْ يَتْلُواْ عَلَيهِْمْ ءَايَاتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِن كاَنُواْ مِن قَبْلُ لَفِى ضَلَالٍ مُّبِينٍ (آل عمران/ 164 ) : خداوند بر مؤمنان منت نهاد [نعمت بزرگى بخشيد] هنگامى كه در ميان آنها، پيامبرى از خودشان برانگيخت كه آيات او را بر آنها بخواند، و آنها را پاك كند و كتاب و حكمت بياموزد هر چند پيش از آن، در گمراهى آشكارى بودند .
بزرگترين نعمت خداوند : جالب توجه اينكه ذكر اين نعمت با جمله" لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ": (خداوند بر مؤمنان منت گذارد) شروع شده است كه شايد در بدو نظر تصور شود نازيبا است، ولى هنگامى كه به ريشه اصلى لغت" منت" باز مى‏گرديم مطلب كاملا روشن مى‏شود، توضيح اينكه همانطور كه راغب در كتاب مفردات مى‏گويد: اين كلمه در اصل از" من" به معنى سنگهايى است كه با آن وزن مى‏كنند و به همين دليل هر نعمت سنگين و گرانبهايى را" منت" مى‏گويند كه اگر جنبه عملى داشته باشد يعنى كسى عملا نعمت بزرگى به ديگرى بدهد كاملا زيبا و ارزنده است و اما اگر كسى كار كوچك خود را با سخن، بزرگ كند و به رخ افراد بكشد كارى است بسيار زشت، بنا بر اين منتى كه نكوهيده است به معنى بزرگ شمردن نعمت‏ها در گفتار است اما منتى كه زيبنده است همان بخشيدن نعمتهاى بزرگ است .

2 - لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُم بِالْمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌ رَّحِيمٌ(توبه/128 ) : به يقين، رسولى از خود شما بسويتان آمد كه رنجهاى شما بر او سخت است و اصرار بر هدايت شما دارد و نسبت به مؤمنان، رئوف و مهربان است!
آخرين آيات قرآن مجيد : آيات فوق كه به گفته بعضى از مفسران، آخرين آياتى است كه بر پيامبر (ص) نازل شده است، و با آن سوره برائت پايان مى‏پذيرد، در واقع اشاره‏اى است به تمام مسائلى كه در اين سوره گذشت.
زيرا از يك سو به تمام مردم اعم از مؤمنان و كافران و منافقان گوشزد مى‏كند كه سختگيريهاى پيامبر و قرآن و خشونتهاى ظاهرى كه نمونه‏هايى از آن در اين سوره بيان شد، همه به خاطر عشق و علاقه پيامبر (ص) به هدايت و تربيت و تكامل آنها است. و از سوى ديگر به پيامبر (ص) نيز خبر مى‏دهد كه از سركشى‏ها و عصيانهاى مردم كه نمونه‏هاى زيادى از آن نيز در اين سوره گذشت نگران و ناراحت نباشد و بداند كه در هر حال خداوند پشتيبان و يار و ياور او است مخصوصا اينكه بجاى" منكم" در اين آيه" من انفسكم" آمده است . اشاره به شدت ارتباط پيامبر (ص) با مردم است ، گويى پاره‏اى از جان مردم و از روح جامعه در شكل پيامبر (ص) ظاهر شده است . به همين دليل تمام دردهاى آنها را مى‏داند، از مشكلات آنان آگاه است، و در ناراحتيها و غمها و اندوهها با آنان شريك مى‏باشد، و با اين حال تصور نمى‏شود سخنى جز به نفع آنها بگويد و گامى جز در راه آنها بردارد، و اين در واقع نخستين وصفى است كه در آيه فوق براى پيامبر (ص) ذكر شده است .

3 - يَأَيهَُّا النَّبىِ‏ُّ إِنَّا أَرْسَلْنَكَ شَهِدًا وَ مُبَشِّرًا وَ نَذِيرًا * وَ دَاعِيًا إِلىَ اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِرَاجًا مُّنِيرًا * وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ بِأَنَّ لهَُم مِّنَ اللَّهِ فَضْلًا كَبِيرًا * وَ لَا تُطِعِ الْكَفِرِينَ وَ الْمُنَفِقِينَ وَ دَعْ أَذَئهُمْ وَ تَوَكَّلْ عَلىَ اللَّهِ  وَ كَفَى‏ بِاللَّهِ وَكِيلًا ( احزاب / 48-45 ) : اى پيامبر! ما تو را گواه فرستاديم و بشارت‏دهنده و انذاركننده! * و تو را دعوت‏كننده بسوى خدا به فرمان او قرار داديم، و چراغى روشنى‏بخش! * و مؤمنان را بشارت ده كه براى آنان از سوى خدا فضل بزرگى است.  * و از كافران و منافقان اطاعت مكن، و به آزارهاى آنها اعتنا منما، و بر خدا توكّل كن، و همين بس كه خدا حامى و مدافع (تو) است!
تو چراغ فروزانى! : در اين آيات روى سخن به پيامبر اسلام (ص) است ولى نتيجه آن براى مؤمنان است و به اين ترتيب آيات گذشته را كه پيرامون بخشى از وظايف مؤمنان بحث مى‏كرد تكميل مى‏كند.در دو آيه اول از اين چهار آيه پنج توصيف براى پيامبر (ص) آمده و در دو آيه ديگر بيان پنج وظيفه است كه همه به يكديگر مربوط و مكمل يكديگر مى‏باشد . نخست مى‏فرمايد:" اى پيامبر ما تو را به عنوان شاهد و گواه فرستاديم ، او از يك سو گواه اعمال امت است، چرا كه اعمال آنها را مى‏بيند چنان كه در جاى ديگر مى‏خوانيم: وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ" بگو عمل كنيد خداوند و رسول او و مؤمنان (امامان معصوم) اعمال شما را مى‏بينند" (توبه- 105) و اين آگاهى از طريق مساله عرض اعمال امت بر پيامبر (ص )و امامان (ع)تحقق مى‏پذير د. و از سوى ديگر شاهد و گواه بر انبياى پيشين است كه آنها خود گواه امت خويش بودند فَكَيْفَ إِذا جِئْنا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِيدٍ وَ جِئْنا بِكَ عَلى‏ هؤُلاءِ شَهِيداً: " حال آنها چگونه است آن روز كه براى هر امتى گواهى بر اعمالشان مى‏طلبيم و تو را گواه بر اعمال اينها قرار خواهيم داد" (نساء- 41). و از سوى سوم وجود تو با اوصاف و اخلاقت با برنامه‏هاى سازنده‏ات با سوابق درخشانت و با عملكردت شاهد و گواه بر حقانيت مكتبت، و شاهد و گواه بر عظمت و قدرت پروردگار است .  سپس به توصيف دوم و سوم پرداخته مى‏فرمايد:" ما تو را بشارت دهنده و انذار كننده قرار داديم . بشارت دهنده نيكوكاران به پاداش بى پايان پروردگار، به سلامت و سعادت جاودان، به پيروزى و موفقيت پر افتخار. و انذار كننده كافران و منافقان از عذاب دردناك الهى، از خسارت تمام سرمايه‏هاى وجودى، و از سقوط در دامان بدبختى در دنيا و آخرت.و همانگونه كه قبلا هم گفته‏ايم بشارت و انذار همه جا بايد توأم با هم و متعادل با يكديگر باشد چرا كه نيمى از وجود انسان را علاقه جلب منفعت و نيم ديگرى را دفع مضرت تشكيل مى‏دهد،" بشارت" انگيزه بخش اول است و" انذار" انگيزه بخش دوم، و آنها كه در برنامه‏هاى خود تنها روى يك قسمت تكيه مى‏كنند انسان را به حقيقت نشناخته‏اند و انگيزه‏هاى حركت او را مورد توجه قرار نداده‏اند . آيه بعد به چهارمين و پنجمين وصف پيامبر (ص)اشاره كرده مى‏گويد:" ما تو را دعوت كننده به سوى اللَّه به فرمان او قرار داديم، و هم چراغ روشنى بخش". در اينجا به چند نكته بايد توجه كرد:

1- مقام" شهود" و گواه بودن پيامبر (ص) قبل از همه اوصاف او ذكر شده چرا كه اين مقام، نياز به مقدمه‏اى جز وجود پيامبر (ص) و رسالت او ندارد و همين كه به اين مقام منصوب گشت شاهد بودن او از تمام جهاتى كه در بالا گفتيم مسلم مى‏شود، ولى مقام" بشارت" و" انذار" برنامه‏هايى است كه بعد از آن تحقق مى‏يابد.

2- دعوت به سوى خداوند مرحله‏اى است بعد از بشارت و انذار، چرا كه بشارت و انذار وسيله‏اى است براى آماده ساختن افراد به منظور پذيرش حق، هنگامى كه از طريق تشويق و تهديد آمادگى پذيرش حاصل شد، دعوت به سوى خداوند شروع مى‏شود، تنها در اينجا است كه دعوت مؤثر خواهد افتاد.

3- با اينكه همه كارهاى پيامبر (ص) به اذن و فرمان خدا است در اينجاتنها برنامه دعوت مقيد به اذن پروردگار شده، و اين به خاطر آن است كه مشكلترين و مهمترين كار پيامبران همان دعوت به سوى خدا است چرا كه بايد مردم را در مسيرى بر خلاف هوسها و شهوات سير دهد و در اين مرحله بايد اذن و فرمان و يارى خدا باشد تا به انجام رسد، ضمنا روشن شود كه پيامبر از خود چيزى ندارد و آنچه مى‏گويد به اذن خدا است.

4-" سراج منير" بودن پيامبر (ص )با توجه به اينكه" سراج" به معنى" چراغ" و" منير" به معنى" نورافشان" است اشاره به معجزات و دلائل حقانيت و نشانه‏هاى صدق دعوت پيامبر است، او چراغ روشنى است كه خودش گواه خويش است، تاريكيها و ظلمات را مى‏زدايد، و چشمها و دلها را به سوى خود متوجه مى‏كند، و همانگونه كه آفتاب آمد دليل آفتاب وجود او نيز دليل حقانيت او است.
قابل توجه اينكه در قرآن مجيد چهار بار واژه" سراج" آمده كه در سه مورد به معنى" خورشيد" است، وجود پيامبر همچون خورشيد تابانى است كه ظلمتهاى جهل و شرك و كفر را از افق آسمان روح انسانها مى‏زدايد ولى همانگونه كه نابينايان از نور آفتاب استفاده نمى‏كنند و خفاشانى كه چشمشان توانايى ديدن اين نور را ندارد خود را از آن پنهان مى‏دارند، كوردلان لجوج نيز از اين نور هرگز استفاده نكرده و نمى‏كنند، و ابو جهل‏ها دست در گوش مى‏كردند كه آهنگ قرآن او را نشنوند.
دو آيه ديگر از آيات مورد بحث بيان پنج وظيفه از وظائف مهم پيامبر اسلام ص به دنبال بيان اوصاف پنجگانه او است نخست مى‏فرمايد: " به مؤمنان بشارت ده كه براى آنها از سوى خدا فضل و پاداش بزرگى است" (وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ بِأَنَّ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ فَضْلًا كَبِيراً اشاره به اينكه مساله" تبشير" پيامبر (ص) تنها محدود به پاداش اعمال نيك مؤمنان نمى‏شود، بلكه خداوند آن قدر از فضل خود به آنها مى‏بخشد كه موازنه ميان عمل و پاداش را به كلى بر هم مى‏زند، چنان كه آيات ديگر قرآن شاهد گوياى اين مدعا است.به اين ترتيب ابعاد فضل كبير الهى را از آنچه در وهم و تصور بگنجد دورتر و فراتر مى‏برد.
بعد از آن به دستور دوم و سوم پرداخته مى‏گويد:" از كافران و منافقان اطاعت مكن" بدون شك رسول خدا (ص) هرگز اطاعتى از كافران و منافقان نداشت، اما اهميت موضوع به قدرى است كه به عنوان تاكيد براى شخص پيامبر (ص) و هشدار و سرمشقى براى ديگران، روى اين موضوع مخصوصا تكيه كند، چه اينكه از خطرات مهمى كه بر سر راه رهبران راستين قرار دارد به سازش و تسليم كشيدن در اثناء مسير است كه گاه از طريق تهديد، و گاه از طريق دادن امتيازات، زمينه‏هاى آن فراهم مى‏شود، تا آنجا كه گاهى انسان به اشتباه مى‏افتد و گمان مى‏كند راه وصول به هدف تن دادن به چنين سازش و تسليمى است، همان سازش و تسليمى كه نتيجه‏اش عقيم ماندن همه تلاشها و كوششها و خنثى شدن همه مجاهدات است.
سپس در چهارمين و پنجمين دستور چنين مى‏گويد:" اعتنايى به آزارهاى آنها مكن، بر خدا توكل نما و همين بس كه خدا حامى و مدافع تو است" اين قسمت از آيه نشان مى‏دهد كه آنها براى تسليم ساختن پيامبر (ص) او را سخت در فشار قرار داده بودند، و انواع آزارها چه از طريق زخم زبان و بدگويى و جسارت، و چه از طريق آزار بدنى، و چه محاصره اقتصادى نسبت به او و يارانش روا مى‏داشتند، البته در دوران مكه به صورتى، و در دوران مدينه به صورت ديگر، زيرا" اذى" واژه‏اى است كه همه انواع آزار را شامل مى‏شود .
(برگرفته از  تفسیر نمونه )
 
گزیده ای ازتلاوتهای 3 تن از اساتید برتر
 
 
1.آیه 128 سوره مبارکه توبه (استاد محمد رفعت) دانلود zip/mp3
 
2.آیه 40 سوره مبارکه احزاب (استاد مصطفی اسماعیل) دانلود zip/wma
 
3.آیه 45 الی 48 سوره مبارکه احزاب (استاد مصطفی غلوش) دانلود zip/wma
 
 
 


رنک گوگل

امتیاز گوگل من

آمار سایت

mod_vvisit_counterامروز13
mod_vvisit_counterدیروز54
mod_vvisit_counterاین هفته113
mod_vvisit_counterاین ماه161
mod_vvisit_counterکل بازدیدها10161
 
  navidgostar.com